تبليغاتX
دوستانه ها DOOSTANEHHA

فرارسيدن ميلاد امام محمدباقر (ع) و حلول ماه زیبای رجب مبارك‌باد

امروز ستاره وجود حضرت باقر (ع) در آسمان تشيع نورافشاني مي‌كند. امامي كه شكافنده دانش‌ها، جامع علم، منبع دانش و مشهور به فضيلت و بينش است.
امروز چشم‌هاي ما يك پنجره و يك روشنايي از نور محمدي (ص) را مي‌شناسد.
امروز در آسمان ولايت يك ستاره از منظومه محمدي (ص) نمايان مي‌شود. امروز با شميمي تازه و عطري نو از باغ محمدي (ص) سرمست مي‌شويم. از اين‌روست كه شادمان ايستاده‌ايم و رو به يك پنجره و آسمان داريم و در باغچه دستانمان گل تهنيت روييده است.

 

+ نوشته شده توسط دوستانه ها در جمعه 14 تیر1387 و ساعت 12:43 |
چقدر خدا را بر ما منت است که نعمت وجود محمد صلى الله علیه و آله را به ما عطا نمود.
عبرت ها چقدر فراوانند و عبرت پذیران چه اندک !
چقدر زیباست ، قطب نمای وجود خود را با اهل بیت (ع) و قرآن تنظیم کردن .
چقدر زیباست نگاه های عبرت آموز ، زبان های نصیحت گو و گوش های پند پذیر !
هر درسی را امتحانی است ، امتحان ما در محضر خدا و اهل بیت (ع) چگونه است ؟
نعمت مطرح شده در سوره چیست ؟ و بهره ما از آن چگونه ؟!
چقدر زیباست در حكومت و نظام آسمانها و زمین ، و آنچه خدا آفریده است ، تدبر کردن .
چقدر زیباست تدّبر در مثل های قرآنی .
چقدر زیباست تدّبر در قصص قرآنی .
چقدر زیباست تدّبر در اعمال شبانه روز و اصلاح اشتباهات .
چقدر زیباست هر روز شاهد رشد و تعالی خود بودن .
چقدر زیباست از بالاترین و نزدیکترین منظر به قرآن نگریستن .
چقدر زیباست بهره ما از قرآن در بالاترین سطح باشد .
چقدر زیباست ، اعمال خود را با اهل بیت (ع) و قرآن تنظیم کنیم .
چقدر زیباست ، درک اقوم مفاهیم قرآن .
چقدر زیباست ، از زلال قرآن نوشیدن .
چقدر زیباست ، همواره خود را در معرض قرآن قرار دادن .
چقدر زیباست ، انس و دوستی با قرآن .
چقدر زیباست ، عبارت ؛ و كل شیءٍ احصیناه فی امام مبین
چقدر زیباست ، ماموم امام مبین در جمیع امور بودن ؛ و از امام مبین زمان خویش بیشترین انتفاع را بردن .
بیاییم امامت را بسیار دقیق بشناسیم و قویاً ، مأموم باشیم و قویاً بها بدهیم و بیشتر بهرمند شویم .
چقدر زیباست ، توجه به کلید قرآن ؛ ذالک الکتاب هدی للمتقین .
بیاییم با تقوی باشیم و در اوج تقوی ، تا از امامانی كه خدا بر متقین قرار داده است بیشترین بهره ببریم .
چقدر زیباست ، ارزشهای قرآنی را واجد شدن .
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین بیاییم دنبال تربیتی باشیم كه مستضعفین را امام می كند .
چقدر زیباست ، ارزشهای قرآنی از ما ساطع شود .
 
+ نوشته شده توسط دوستانه ها در جمعه 14 تیر1387 و ساعت 12:17 |

 آزادی

 ای آزادی!

  تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم،

بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم؛ هستم،

اما من نیستم؛ یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک،

سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار،

عقده دار، بیتاب، بی روح، بی دل، بی روشنی،

 بی شیرینی، بی انتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم،

 از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم،

از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !

 و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها

تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

 اما خود را به استبداد نخواهم فروخت،

من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است،

مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق،

مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما،

من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن،

 بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم

 آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...

 

« دکتر علی شریعتی »

 

+ نوشته شده توسط دوستانه ها در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت 18:10 |

سوز دل ...

حلّ هر نکته که بر پیر مغان، مشکل بود

آزمودیم، به یک جرعه ی می، حاصل بود

رفتم از مدرسه پُرسم، سبب حرمت می

در ِ هر کس که زدم، بیخود و لا یعقِل بود

خواستم سوز دل ِ خویش بگویم با شمع

داشت او خود به زبان، آنچه مرا در دل بود

در چمن صبحدم از گریه و زاریّ دلم

لاله ی سوخته، خون در دل و پا در گِل بود

آنچه از بابِل و هاروت، حکایت کردند

سِحر چشم تو بدیدم، همه را شامل بود

دولتی بود، تماشای رُخت «مهری» را

حیف و صد حیف، که این دولت مستعجل بود!

زینب النساء(مهری)

+ نوشته شده توسط دوستانه ها در سه شنبه 11 تیر1387 و ساعت 0:42 |

چشم مادر

 

 مادرم فقط یک چشم داشت من از او متنفر بودم برای اینکه همیشه مایه ی خجالتم بود. اوبرای امرارمعاش وگرداندن زندگی برای معلم ها و بچه های مدرسه غذا می پخت.یک روز که آمد در دم مدرسه تا من را به خانه ببرد خیلی شرمنده شدم.آخر او چطور توانست این کار را با من بکند؟

روز بعد یکی از همکلاسی هایم مسخره ام کرد و گفت :  مادرت فقط یک چشم دارد!!!!

کاش زمین دهان باز میکرد ومن را می بلعید!!! با خودم فکر کردم کاش مادرم یک جوری گم و گور می شد.......

دلم می خواست از آن خانه بروم دور شوم و دیگر هیچ کاری با او نداشته باشم. سالها سخت درس خواندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور بروم.آن جا ماندم ازدواج کردم برای خودم خانه خریدم بچه دار شدم و زندگی خوبی تشکیل دادم.از آسایشی که داشتم راضی بودم تا اینکه یک روز مادرم به دیدن من آمد.او سالها من را ندیده بود و همین طورعروس و نوه ه هایش را....

وقتی بچه ها او را دم در دیدند زدند زیر خنده.من سر مادرم داد کشیدم که چرا خودش را بیخودی دعوت کرده و بی خبر به سراغ ما آمده است؟!

با فریاد گفتم : چطور جرات کردی به خونه من بیایی و بچه هامو بترسونی؟! برو گم شو! همین حالا!

او با صدایی آرام جواب داد : منو ببخشید فکر کنم آدرس رو عوضی اومدم! و بعد فورا آنجا را ترک کرد.مدتی گذشت و یک روز دعوت نامه ای دریافت کردم که برای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان دوره ی دبیرستانم بود.خیلی دلم می خواست بروم بنابراین به همسرم دروغ گفتم که به یک سفر کاری خواهم رفت.

بعد از مراسم به کلبه قدیمی مان رفتم البته فقط از روی کنجکاوی.آن وقت همسایه ها به من گفتند که مادرم مرده است.او یک نامه برایم جا گذاشته بود که اگر سری به آنجا زدم همسایه ها آن را به من بدهند:

   

 پسر عزیزم ! من همیشه به فکر تو بودم من را ببخش که آن روز به خانه ی تو آمدم و بچه هایت را ترساندم خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم برای جشن مدرسه به این جا می آیی ولی شاید تا آن موقع من دیگر زنده نباشم تا تو را ببینم برای همین این نامه را می نویسم می خواهم بدانی خیلی متاسفم که در این سالها باعث خجالت تو می شدم.

اما موضوعی هست که تو از آن بی خبری وقتی کوچک بودی در یک تصادف یکی از چشمانت را از دست دادی و من به عنوان یک مادر نمی توانستم این وضعیت را تحمل کنم و ببینم که تو داری با یک چشم زندگی می کنی برای همین یکی از چشم های خودم را به تو دادم برای من افتخار بود که پسرم می توانست با چشم من به جای من دنیا را واضح و شفاف ببیند. 

تقدیم با عشق

مادرت 

+ نوشته شده توسط دوستانه ها در یکشنبه 2 تیر1387 و ساعت 16:59 |